الشيخ أبو الفتوح الرازي

212

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بكشت و خانه‌هاى ايشان غارت كرد و زن و فرزند ايشان به بردگى [ ببرد ] ( 1 ) . چون چنان ديدند پشيمان شدند در وقتى كه پشيمانى سود نداشت ، گريختن گرفتند . فريشتگان ايشان را گفتند بر سبيل استهزاء : * ( لا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيه ) * - الاية ، و منادى از آسمان ندا كرد : يا لثارات الانبياء ، چون چنان بود به گناه خود مقرّ آمدند و گفتند : * ( يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ ) * ، واى بر ما ! ما ستمكاره بوديم بر خويشتن و نيز بر خلقان . * ( فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ ) * ، پيوسته آن ( 2 ) مقالت گفتار ايشان مىبود [ 28 - ر ] تا ما ايشان را درودهء شمشير ( 3 ) و هلاك كرديم چون گياهى دروده . * ( خامِدِينَ ) * ، مردگان بر جاى خود ، يعنى تا مردن ( 4 ) اين گفتار مىگفتند . هلاك و عذاب ايشان را تشبيه كرد به حصاد الزّرع و خمود النّار ، گفت : تر و تازه ستاده ( 5 ) بودند چون زرع ، تيغ عذاب ما ايشان را دروده كرد ، و دروده و سوزنده ببودند ، چون آتش خشم ما ايشان را فرو كشت . * ( وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ) * ، آنگه گفت : ما اين آسمان و زمين و آنچه در ميان است به بازى نيافريديم ، بل براى منافع خلقان آفريديم دينا و دنيا ، تا در او نظر كنند و انديشه ، و علم به خداى كه خالق و صانع است تحصيل كنند . * ( لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً ) * ، اگر ما خواستمانى ( 6 ) آن را به بازى گرفتمانى از نزديك خود گرفتمانى چنان كه جز ما را بر آن اطَّلاع نبودى چنان نكردمانى كه كسى بديدى يا بدانستى . مجاهد گفت و قتاده : لهو به لغت يمن ، زن باشد ، و حسن و طاووس همين گفتند . عبد اللَّه عبّاس گفت : لهو ، فرزند باشد براى آن كه مردم را در آن ( 7 ) لهو باشد . * ( لَاتَّخَذْناه مِنْ لَدُنَّا ) * ، اگر ما [ زنى ] ( 8 ) گرفتمانى يا فرزندى ، على زعم ( 9 ) من زعم ذلك از نزد خود گرفتمانى نه از آدميان چون مريم و عيسى و جز ايشان ، و به

--> ( 8 - 1 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : اين . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها كرديم . ( 4 ) . آط ، آب ، آز : به مردن ، آج ، لب : بمردند . ( 5 ) . آب ، آز : ايستاده . ( 6 ) . آط : خواستيمانى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : او . ( 9 ) . آج ، لب : رغم .